ایکاش هیچ وقت قبول نمیکردم ببینمش.
پاهام میشکست نمیرفتم
. اگه برگردم به سال های گذشته هیچ تلاشی برای
پیدا کردنت نمیکنم.
تو ذهنم همون پسر ساده و راستگوی قدیمی میموندی .
نباید بهت اعتماد میکردم.آدم با دروغ گفتن و خراب کردن
زندگیه کسی بجایی نمیرسه.
دوباره زخم قدیمی و تازش کردی,هیچوقت نمیبخشمت
مرد بودن به مذکر بودن نیست,کمی وجدان داشته باش
تو هم به من بدی کردی هم به صفایی
برچسب:
نویسنده: پرهام محمدی